تبليغاتX
لیلی موزیک

لیلی موزیک

موسیقی کلاسیک

سلام.خوبین؟امروز یه مطلب اوردم که بر می گرده به قسمت بیوگرافی ها،اگه بعدا خواستید بخونید از

اونجا بخونید

فردریک شوپن (1810-1849) در قرن نوزدهم زندگی می کرد اما با این وجود از سنت و روشهای فراگیری موسیقی همچون بتهوون (1770-1827)، هایدن (1732-1809)، موتسارت (1756- 1791) و کلمنتی (1752-1832) بهره برده برد و حتی در آموزش موسیقی به شاگردان خود از روشهای کلمنتی استفاده نمود و در تربیت شاگردان نوازندگی پیانو تاثیر بسیاری از هومل (Hummel 1778-1837 آهنگساز و نوازنده چیره دست پیانو اهل اتریش که در دوران گذر کلاسیک به رمانتیک می زیست) برد.

هنگامی که یک نوازنده پیانو شروع به اجرای کارهای شوپن می نماید و یا هنگامی که یک علاقمند به موسیقی شروع به گوش دادن به کارهاش شوپن میکند، بدون شک پس از مدتی به این نکته می رسد که با پیانو می توان بزرگترین طیف وسیع احساسی را در موسیقی بوجود آورد.

بعنوان مثال تمرین و نواختن اتودهای شوپن تنها کمکی برای کسب مهارت انگشتان در نوازندگی نیست، بلکه مهمتر از آن، اتودهای شوپن به هنرآموز اجازه می دهد تا بتواند روش استفاده از حداکثر توانایی های ساز خود در تولید اصوات احساسی موسیقی را بیاموزد.

audio fileWalts #14

یکی از شاگردان شوپن بنام فردریک مولر (Friederike Muller) در باره نحوه نوازندگی او در یادداشتهای روزانه خود می نویسد:

"نوازندگی او همواره زیبا و با شکوه بود و موسیقی اش بصورت یک آواز با کلام با مخاطب صحبت می کرد، چه هنگامی که آرام (Piano) می نواخت و چه در حالتی که با شدت و قدرت (Forte) به اجرای پیانو می پرداخت."

"هنگام آموزش مفاهیم و روشهای نوازندگی پیانو مانند نحوه اجرای لگاتو (Legato) یا کاناتابیله (Cantabile) و ... بسیار جدی بود و عذاب زیادی را در آموزش دقیق آنها به هنرجو تحمل می کرد. چیزی که او را بسیار آزار می داد آن بود که هنرجو نتواند به هنگام اجرا، نت های موسیقی را آنگونه که باید به یکدیگر متصل کند."

"او به نحوه اجرا روباتو (Rubato) و ریتارداندو (Ritardando) ها بسیار حساس بود و برایش خطا در اجرای آنها به هیچ وجه قابل قبول نبود. به هیچ وجه نمی توانست بپذیرد که هنرجو در ریتارداندو زیاده روی کند یا در جایی که نباید موسیقی را روباتو اجرا کند."

audio fileMazurka #2

بلوغ هنری در آثار شوپن را می توان از سال 1831 به بعد مشاهده کرد هنگامی که او اتود شماره ده خود در Gb ماژور را تهیه کرد. در این اتود احساسات دراماتیک، خیالپردازیها و ساخت فرمهای جدید رمانتیک به مرحله شاخص و متفاوتی از کارهای گذشته او رسیده بود. در این هنگام شوپن به توانایی های خاصی در بیان احساس در نوازندگی پیانو دست پیدا کرده بود و توانایی این را داشت که با سازهای جدیدتر و مدرن تر آن زمان رنگ آمیزی زیبایی را توسط پیانو خلق نماید. در واقع او توانست با ساخت قطعات بسیار زیبای پیانو، شخصیت پیانو را تبدیل به سازی نماید که توانایی بیان لطیف ترین احساسات و خشن ترین حوادث را یکجا دارد.

شوپن را می توان استاد ساخت ملودی از دو جنبه دانست. اول به دلیل توانایی در خلق ملودی های روان و ساده و دوم توانایی آرایش و زینت ملودی ها به بدیع ترین - و شاید پیچیده ترین - روش ممکن. در این ارتباط نباید فراموش کرد که شوپن در موسیقی نوآوری های بسیاری در هارمونی از خود نشان داده و با زیرکی، بسیاری از هارمونی هایی که آهنگسازان جرات استفاده از آنها را نداشتند به بهترین شکل مورد استفاده قرار داداه است.

audio fileNocturne #9

تغییراتی که شوپن در نحوه استفاده از هارمونی در آهنگسازی اعمال کرد، جایگاه تنالیته - و آکوردهای وابسته - را در موسیقی تغییر داد و قوانین جدیدی را برای وصل آکوردها به همراه خود آورد. روشهای مدولاسیون ناگهانی، تغییر گامها، استفاده از گامهای جدید محلی و از همه مهمتر استفاده از فاصله های دیسونانس بدعت هایی بود که کمتر آهنگسازی توانایی ارائه آنها را در آن زمان داشت.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت2:37 بعد از ظهرتوسط لیلی | |

با لیلی افشارُ،نخستین زن فارغ اتحصیل دکترای گیتار جهان:

این ماجرا زمانی روی داد كه او ۱۰ سال داشت. دخترعمه در طبقه بالای خانه عمه جان در حال تعلیم گرفتن از معلم گیتارش بود و او با حسرت چشم به دست هایی دوخته بود كه روی دسته گیتار بالا و پایین می رفت و نت ها را اشتباه می زد. صدای سحرآمیز ساز در خانه می پیچید و در سر او می گشت. كاش می شد لحظه ای آن گیتار را به او می دادند تا به معلم نشان داد كه می تواند خیلی بهتر از دختر عمه بزند. به خانه آمد و به پدر گفت كه می خواهد گیتاری داشته باشد. كه عاشق این ساز و صدایش شده است. فردای آن روز گیتار دخترعمه با نت هایش به او تعلق داشت. اینكه آیا دخترعمه با گیتار دیگری به ساز زدن ادامه داد یا نه در این ماجرا گم و فراموش شد.

برای لی لی افشار معلم خصوصی گرفتند. او خود را با سازش در اتاق حبس می كرد و از این جعبه جادو كه به او داده بودند، صداهای تازه در می آورد. به هنرستان موسیقی رفت. به خود تكنیك فلامنكو یاد داد بی آنكه آن را از كسی یاد گرفته باشد. انگشت هایش را یكی بعد از دیگری بدون وقفه روی سیم های ساز فرود می آورد. «مثل گل انگشتانم باز می شد و برمی گشت. به این می گویند تكنیك راسگوادو

اولین كنسرتش را در نوجوانی در كلیسای آلمان ها اجرا كرد و بعد دو كنسرت در كاخ جوانان داشت. صفحه های «آندره سگوویا» گیتاریست اسپانیایی را گوش می كرد و می خواست روزی مثل او ساز بزند. سال ۱۹۷۷۱۳۵۶ زمانی كه ۱۷ ساله بود، برای ادامه تحصیل از ایران رفت و چند سال بعد یعنی در سال ۱۹۸۶۱۳۶۵ یكی از ۱۲ گیتاریستی بود كه برای نواختن در كلاس های پیشرفته سگوویا در دانشگاه كالیفرنیای جنوبی انتخاب شد. «عكس هایش روی وب سایتم هست. در كلاس های او راحت بودم. انگار دوست قدیمی ام را دیده باشم. به من گفت معلوم است كه روح فلامنكو(اسپانيايی) داری. آن موقع ۹۴ سال داشت و یك سال بعد از دنیا رفت.»

لی لی افشار از كنسرواتوار بوستون لیسانس گرفت. از كنسرواتوار موسیقی نیوانگلند در درجه فوق لیسانس فارغ التحصیل شد و دوره دكترایش را در نوازندگی گیتار در دانشگاه ایالتی فلوریدا گذراند. مدارك فقط در ایران اهمیت آنچنانی دارند. در یك كشور اهل موسیقی مهم این نیست كه چه مدركی از چه دانشگاهی داشته باشید. مهم این است كه خوب ساز بزنید و نوازنده خلاقی باشید. اما ایران كشوری اهل موسیقی نیست و برای اینكه به بقیه ثابت كنید لی لی افشار نوازنده خوبی است باید بگویید كه او اولین زن در جهان است كه توانست دكترای گیتار بگیرد.

حالا ۱۶ سال است كه در دانشگاه ممفیس از ایالت تنسی آمریكا گیتار تدریس می كند، علاوه بر اینكه در اركسترها و آنسامبل های مختلف به عنوان نوازنده میهمان حضور دارد و ۳۰ یا ۴۰ كنسرت در سال اجرا می كند. اركسترها در آنجا فعالیت زیادی دارند و برای همین مدت كوتاهی در سال را به استراحت می پردازند.

با این حال نوازندگان آن در ایام تعطیلات با اركسترهای دیگر هم كار می كنند و به عنوان نوازندگان میهمان به ایالت های مختلف می روند تا اینكه تعطیلات تمام شود و دوباره تمریناتشان را با اركستری كه به صورت دائمی در آن می نوازند، از سر گیرند.

لی لی افشار از موقعی كه ایران را ترك كرده، این هفتمین سالی است كه برای برگزاری كنسرت و مستركلاس به ایران می آید. چند اجرای رسیتال گیتار كلاسیك و یك بار همراهی با اركستر لوریس چكناواریان به عنوان سولیست مجموعه اجراهای او را در این سال ها تشكیل می دهند.

«اركستر آقای چكناواریان اركستر خوبی بود اما عجیب اینكه برای قطعاتی كه به سازهای بادی نیاز داشت، از سازهای دیگری مثل پیانو استفاده شده بود. قطعه مدام در حال تغییر بود و این بر نوازندگی من تاثیر می گذاشت.»

امسال روزهای پنج شنبه و جمعه گذشته در تالار وحدت در حالی كه نور گرد سن روی او تنظیم شده بود، قطعاتی از ایساك آلبتیث، فرناندو سور، گرارد دروژد، آگوستین باریوس مانگوره، انریكه گراناذوس، رضا والی، گری آیستر و عاشیق ویصل نواخت. در میان این آهنگسازان چند نفری هم بودند كه قطعاتشان را برای گیتار لی لی افشار نوشته اند.

گری آیستر آهنگساز اهل آمریكا یكی از آنها است. «از او خواستم قطعه ای بنویسد كه تم ایرانی داشته باشد و پیشنهاد كردم «مرغ سحر» را گوش كند و قطعه ای بر اساس آن بنویسد.» گری آیستر موسیقی مدرن می سازد و اگرچه روی موسیقی شرق و به خصوص چین كار كرده اما تا به حال موسیقی ایرانی به گوشش نخورده بود. او مرغ سحر مرتضی نی داوود را گوش كرد و بر اساس آن فانتزی در كوك دودیزمینور نوشت.
از بچگی ملودی مرغ سحر را به یاد داشتم و می خواستم دوباره زنده اش كنم.

خانم افشار در این روزهایی كه مشروطه صد ساله شده اجرای این قطعه مناسبت هم دارد.
این را نمی دانستم. پس خیلی خوب شد.

قطعه دیگری كه برای لی لی افشار نوشته شده «سه لت، اپوس ۱۰۲» متعلق به آهنگساز لهستانی «گرارد دروژد» است كه برای اولین بار در ایران اجرا شد. نوشتن چنین قطعاتی بستگی به میزان شناخت آهنگساز و نوازنده از یكدیگر دارد. برای ساخت چنین قطعه ای وقت زیادی صرف می شود. چون آهنگساز و نوازنده مدام با هم در تماس هستند.

آهنگساز بخشی از قطعه را برای نوازنده می فرستد تا هم از اجرای آن روی ساز و هم حسی كه منتقل می كند باخبر شود. بعضی وقت ها آهنگساز قطعه ای می نویسد كه برای گیتار مناسب نیست و با این ساز نمی شود اجرایش كرد یا در انگشت گذاری ها مشكلاتی به وجود می آورد. افشار دوست دارد قطعاتی اجرا كند كه ملودی داشته باشند، به خصوص شرقی باشند. برای او كار كردن روی قطعه جدید كار پرهیجانی است، در حالی كه با یك بار زدن آن می فهمد كه قطعه به ساز او تعلق دارد یا نه. او را تكان می دهد یا نه.

«گذار» اثر رضا والی تنها قطعه ایرانی بود كه در رسیتال لی لی افشار اجرا شد. این قطعه در دستگاه نوا نوشته شده و برای اجرای آن افشار به گیتارش ربع پرده اضافه كرده است. «این اولین بار است كه چنین كاری می كنم. قبلا یا باید سیم را خم می كردم یا آن را زیادی بالا می بردم كه بی اشكال نبود مثلا در یك گام تند وقت نیست كه سیم را سریع بالا ببریم یا گاهی روی نت درست قرار نمی گیرد.

بنابراین تصمیم گرفتم كه ربع پرده به سازم اضافه كنم. حالا می توانم خیلی از آهنگ های ایرانی را اجرا كنم. به خصوص آهنگ هایی كه برای سازهای دیگر نوشته شده اند. خیلی دوست دارم با آهنگسازان دیگری كار كنم و آنها را به نوشتن قطعه برای گیتار تشویق كنم. یكی از كارهای نوازنده این است كه رپرتوار سازش را وسعت دهد.»

رضا والی قرار است قطعه دیگری در شور برای او بنویسد در حالی كه افشار به قطعات حسین علیزاده هم علاقه مند است و دوست دارد روزی بتواند ساخته هایی از او را اجرا كند.

اما در ایران نسل آهنگسازانی كه برای اركستر یا ساز خاصی قطعه می نویسند، در حال انقراض است. خیلی وقت ها آنها تصمیم می گیرند برای اجرای قطعاتشان اركستر و گروهی تشكیل دهند و وقتی اجرای قطعات ساخته شده به پایان رسید، گروه منحل می شود. سال های زیادی است كه دیگر نوشتن قطعه برای گروه ها و نوازنده های دیگر در ایران مرسوم نیست. در عوض آهنگسازان در ساخت قطعات مناسبتی مثل روز اسناد ملی، روز صادرات، روز حمل و نقل و روز جهاد كشاورزی مدام از هم پیشی می گیرند.

نواختن هر قطعه خلق دوباره آن است و بیچاره نوازندگانی كه قرار است این قطعات یك بار مصرف را مدام خلق كنند. لی لی افشار می گوید: «برای اینكه یك قطعه را خوب اجرا كنید باید عاشق آن باشید وگرنه شنونده حتما متوجه می شود كه با احساس نمی نوازید. قطعه باید شما را تكان دهد تا در شنونده تاثیر خود را بگذارد.»

اینها حرف هایی است كه او در مستركلاس های گیتار با شاگردانش در میان می گذارد. امسال در این مستركلاس های سه روزه ۶۰ نفر شركت كردند. كسانی كه علاقه و استعدادشان خیلی بهتر از نوازندگان گیتار در كشورهای دیگر است و فقط باید به درك و استنباط درستی از موسیقی برسند، باید روی تكنیك و موزیكالیته كار كنند.

«من می گویم بروید به اپرای موتسارت و موسیقی بتهوون گوش دهید تا بتوانید سبك را بشناسید. نوازنده باید سبك را بشناسد و تفاوت دوره های مختلف را بداند. البته می دانم كه در كلاس های موسیقی این چیزها را به نوازنده یاد نمی دهند. اما آنها باید خودشان دنبالش بروند و مدام موسیقی گوش دهند تا اینكه احساس آزادی كنند و بتوانند در اجرای قطعات خلاقیت داشته باشند. مثلا وقتی قطعه فلوت سحرآمیز موتسارت را اجرا می كنند باید بدانند در آن زمان چه چیزهایی در موسیقی اهمیت داشته یا اینكه آن موقع در اپرا و باله چطور لباس می پوشیدند.»

لی لی افشار خود دوست دارد قطعات معاصر را اجرا كند البته به موسیقی موتسارت هم علاقه مند است. تا به حال چهار سی دی از اجراهای او در آمریكا منتشر شده كه قرار است به زودی موسسه ماهور آنها را در ایران منتشر كند.

همچنین كتابی با عنوان «پنج آواز محلی ایرانی» از سوی نشر «مل بی» در آمریكا وارد بازار شده است. علاوه بر این افشار تصمیم دارد برای شاگردانش در ایران متد جدید گیتار بنویسد و مسائل و مشكلاتی را كه در مستركلاس ها دیده، در این كتاب توضیح دهد. مثلا در این مستركلاس ها او می شنود كه هنرجویان می گویند فلان نوازنده معروف، باخ را به این شیوه می نوازد پس ما هم باید مثل او انگشت گذاری كنیم و بزنیم: «كسی نمی تواند بگوید كه باخ را باید به چه شیوه ای زد بلكه نوازنده خود باید به درك درستی از اجرای هر قطعه برسد.

این دلایلی است كه برای اجرای هر قطعه در ایران می شنوم در حالی كه در كشورهای دیگر چنین مسائلی حل شده است. مسئله دیگر انگشت گذاری آنها است كه مربوط به متد قدیمی است در حالی كه من در این كتاب می خواهم انگشت گذاری به شیوه جدید را به آنها یاد بدهم.»لی لی افشار می گوید كه سال ها طول می كشد تا یك نوازنده تكنیك گیتار كلاسیك را یاد بگیرد.

برای همین بیشتر نوازنده ها به دنبال گیتار پاپ می روند. مثلا آنها نمی توانند در مدت كوتاهی تكنیك «ترمولو» را اجرا كنند. یادگیری این چیزها صبر و حوصله می خواهد تا اینكه انگشت ها مرتب و بدون وقفه بر سیم های ساز فرود بیایند. لی لی افشار از ۱۶سال پیش در ممفیس زندگی می كند. جایی كه گیتاریست زیاد دارد و همه به این ساز علاقه مند هستند اما بیشتر بلوز و جاز می زنند و كمتر كسی به سراغ گیتار كلاسیك می رود. برای لی لی افشار با اجرای نزدیك ۴۰ كنسرت در سال، زندگی روی سن شكل می گیرد.

«زمانی بود كه به من می گفتند چرا گیتار كلاسیك می زنی. ویولن بزن. اما من گوش نمی كردم چون عاشق سازم بودم. برای بعضی ها سه تار یا پیانو خوب است اما من گیتار را به هر ساز دیگری ترجیح می دهم. می دانید ساز خیلی گرمی است. آن را در آغوش می گیرید و بدون نیاز به واسطه ای مثل مضراب یا آرشه، با انگشت هایتان آن را می نوازید. برای همین در هر خانه ای كه بروید یك گیتار هم می بینید. همه صدایش را دوست دارند و دوست دارند برای خودشان ساز بزنند.»

منبع:
www.sharghnewspaper.com

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت3:59 بعد از ظهرتوسط لیلی | |

سلام.مطلبی که امروز براتون نوشتم در مورد موسیقی کودکان و انواع ان و بعضی موسیقی های کودکانه هست،حتما بخونید:

دنیای کودکان پر از صدا و موسیقی است و در همه جای جهان کودکان دارای این قابلیت هستند که نسبت به موسیقی واکنش نشان دهند. آنها علاقه فراوانی به جستجو در امکانات صوتی هرچیز دارند و از ایجاد صدا از اشیا لذت میبرند و اگر این صدا دارای ریتم باشد، میتواند کاملا آنها را مجذوب کرده و انگیزه موسیقایی آنان را تقویت کند.

کودکان از لحظه تولد و حتا قبل از آن با اصوات موجود در محیط اطراف خود خو میگیرند و بنابر میزان توانایی خود در تولید و جستجو در آواها و اصوات مختلف، با این پدیده ارتباط برقرار میکنند. از آنجایی که واکنش نشان دادن به صدا پیشرفته ترین توانایی در نوزادان است، کودک از همان ابتدای تولد باید از نظر موسیقی تغذیه شود.

خواندن ترانه های ریتمیک ملایم، حس آرامش و امنیت را در نوزاد حساس تقویت میکند. قرنهاست که لالایی های آهنگسازان بزرگ و ملودیهای جذاب خودانگیخته که به آهستگی زمزمه شود، کودکان را به خوابی آرام فروبرده است. در چنین حالتی، کیفیت صدای خواننده اهمیتی ندارد بلکه مهم ارتباطی است که از این طریق با کودک برقرار میشود.

کودکان در حدود سه سالگی علاقه ای واقعی به هر نوع فعالیت موسیقی نشان میدهند و این زمان بسیار مناسبی برای والدین و مربیان است تا در شناخت و درک ساختار موسیقی به کودک کمک کنند. هنگامی که موسیقی به شیوه ای آگاهانه و متناسب با درجه ادراک کودک به وی ارایه شود، بدون شک به شناخت و آگاهی او منجر خواهد شد.

در این سن، کودکان تقریبا در تمام زمان بیداری خود در حال جنب و جوش و فعالیت هستند از راه رفتن و دویدن گرفته تا بالا و پایین پریدن، سر خوردن، جهیدن، تاب خوردن و دست زدن. در بسیاری از موارد این حرکات میتوانند در سمت نمایشی کردن ترانه ها، داستانهای کوچک و ساده و قطعات کوچک موزیکال به کار روند. بازیهایی که همراه با موسیقی اجرا میشوند برای داشتن اوقاتی خوش که همراه موسیقی، فعالیت و سرخوشی است برای کودک و بزرگسال به یک اندازه مفید و نشاط آور است.

میتوان گفت که کودکان در سنین 4 و 5 سالگی، در زمینه به وجود آوردن موسیقی بسیار مصر و علاقمند هستند. آنها از هر گروه سنی دیگری به خلق موسیقی میپردازند، با دقت تمام در گوشه و کنار آن به کشف و جستجو میپردازند و موسیقی محرکی اساسی برای فعالیتهای آنان به شمار میرود. هنگامی که کودکان 4 و 5 ساله اند، برای تجربیات برنامه ریزی شده آمادگی بیشتری دارند و توجه کنید که باید تعادل در این برنامه ریزی رعایت شده باشد. به این ترتیب که زمانی برای شنیدن و شناخت ارزش موسیقی، خواندن، نواختن ساز و ایجاد صدا، ساختن شعر و موسیقی و خلاصه انواع فعالیتهایی که در این صحنه گسترده قابل اجرا هستند، اختصاص داده شود.

شنیدن موسیقی کاریست که میتواند در تمام مراحل فعالیتهای روزانه انجام شود. در واقع عادت به شنیدن موسیقی، پایه و اساس تمام تجربیات موسیقایی است. البته در این سن، کودک به مرحله ای رسیده است که میتواند مدت کوتاهی بنشیند و با دقت به یک اجرای کوتاه یا یک قطعه کوچک موسیقی ضبط شده گوش فرا دهد. قطعات داستانی مانند "
پیتر و گرگ" اثر سرگئی پروکوفیف Sergei Prokofiev میتواند در چنین اوقاتی استفاده شود. این داستان به خصوص برای آشنایی با بعضی از سازهای ارکستر مناسب است.

یک فعالیت جذاب دیگر برای این کودکان، شنیدن یک قطعه موسیقی و ساختن داستانی برای آن است. همچنین داستانهایی که با موسیقی پرورانده شده باشند و دارای ریتم و ملودی باشند (در داستانهای زیبای فارسی، از گفتگوهای ریتمیک بسیار استفاده شده است و لزوما نباید به دنبال نمونه خارجی آن بود. از جمله کدوی قلقله زن، کک به تنور، عروسک ناز قندی، نمکی و...) چنین بازیهایی میتواند علاقه کودک به موسیقی را بسیار افزایش دهد.

خواندن ترانه شور و شوق فراوانی برای کودکان به همراه دارد. اکثر کودکان عاشق آواز خواندن و شنیدن آوازی که برای آنها خوانده شود، هستند. صدای کوچک این موسیقیدانان 4 و 5 ساله شاید برای تعقیب بالا و پایینهای موسیقی یک ترانه چندان قوی نباشد، والدین و مربیان باید توجه کنند که نباید بیش از حد توان کودک از او توقع کاری بینقص و خواندن بدون ایراد داشته باشند.



توجه کنید که در این سن ترانه هایی برای خواندن کودک مناسبند که بین نتهای "دو" وسط تا "لا" بعد از آن باشند. برای تشویق کودک به خواندن، باید از ترانه هایی استفاده کنیم که خواندن آن برایش ساده باشد، تعداد اوج و فرودهای آن اندک باشد و برای نواختن آن به تمام کلیدهای پیانو نیاز نباشد. ترانه هایی که از کلمات تکراری، عبارات موزون و الگوهای ریتمیک تکرار شونده برخوردار باشند بسیار مناسبند. از طرفی این اشعار برای پروش قدرت بیان و توسعه گنجینه لغت کودک نیز بسیار مناسب هستند.

اشعار مهدکودکی و ترانه هایی که از طریق شرکت دادن کودک در نوعی بازی و فعالیت مانند دست زدن، پای کوبی و ضرب گرفتن روی میز، شناخت موسیقی وی را تقویت میکنند نیز انتخابهای مناسبی هستند. هنگامی که کلمات شعر در ذهن کودک باقی ماند، میتوان برای افزودن به جذابیت آن و شمردن ضرب از یک ساز ساده کوبه ای استفاده کرد که در این میان میتوان به طبل، دایره زنگی، تکه های چوب و سنج اشاره نمود.

audio.gif "روز برف بازیه" ساخته ثمین باغچه بان از آلبوم "رنگین کمون"

بازیهایی که در طی آن انگشتان، دستها و اعضای دیگر بدن حرکت میکنند موجب آگاهی از تواناییهای جنبشی و همچنین هماهنگ سازی عضلات میشوند. آهنگها و حرکات ساده و ریتمیک متغیر کودک را با لایه های زیرین ریتم در موسیقی و همچنین با تاکیدها و کشیدگیهای صوتی آشنا میکنند. توجه کنید که هر قصه ای، حتا داستان ساکت و ساکن "موطلایی و سه خرس" هم میتواند با افزودن صدا، ریتم قدمهای خرسها وبه شعر تبدیل کردن گفتگوها به موضوعی برای ترانه خوانی و موسیقی تبدیل شود.

آنچه از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است، انتخاب موسیقی مناسب با سن کودک است. ترانه هایی انتخاب کنید که موضوع آن و کلمات اشعارش برای کودک جذاب باشد. کودکان کم سن به خصوص با ترانه های همراه با حرکت (مانند قطار بازی)، بازیهایی که با شعر خوانی انجام میشود (عمو زنجیر باف، گرگم و گله میبرم) ، ترانه هایی از برنامه های محبوبشان و اشعاری که دربر دارنده موضوعات زیر باشد لذت میبرند:
نام خودشان
کلمات بی معنی، خنده دار و موزون
خانواده و دوستانشان
احساسات
طبیعت و فصلها
تعطیلات
فعالیتهای مدرسه
بدن انسان
حیوانات

فراموش نکنید که هرچند ترانه های کوتاه برای کودکان جذاب تر است، اما اشعار پرسش و پاسخ یا داستانهای موزون طولانی تر هم برایشان جذاب است. سوال و جواب در ترانه خوانی، جنبه منطقی ذهن کودک را نیز تقویت میکند.

audio.gif "جای آهو" ساخته ثمین باغچه بان از آلبوم "رنگین کمون"

یک عنصر کلیدی دیگر که هنگام انتخاب موسیقی برای کودکان، توجه داشتن به تناسب میان کلمات و ملودی ترانه است. معنی کلمات باید در سبک موسیقی منعکس شده باشد. جمله بندی اشعار و ملودی نیز باید همزمان و منطبق بر یکدیگر باشد. در واقع کلمات و ملودی باید مانند آستر و رویه، یکدیگر را کامل کنند.

به یاد داشته باشید که یکی از اساسی ترین اهداف موسیقی، غنی کردن زندگی کودک از طریق تجربیات موسیقایی او و کمک به پرورش حس زیبایی شناسی اوست. وجود یک برنامه متعادل در کنار سایر فعالیتهای زندگی کودک میتواند بسیار رضایت بخش باشد و پرداختن به موسیقی نباید به شکل یک وظیفه اجباری و زجر آور به او تحمیل شود.

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت11:38 بعد از ظهرتوسط لیلی | |