تبليغاتX
لیلی موزیک

لیلی موزیک

موسیقی کلاسیک

هنر تفسير در نوازندگی موسيقی کلاسيک

سلام بچه ها اینم یه مطلب درخواستی دیگه،فقط نظر یادتون نره چون من واقعا

دستم میکنه تا اینا رو براتون مینویسم

هنر تفسير در نوازندگی موسيقی کلاسيک: در بين فعاليتهای گوناگون و اعجاب انگيز بشر اجراهای زنده موسيقی از مقام شاخصی برخوردارند. اينکه چرا بعضی از اجرا های موسيقی هيجان انگيز تر از ديگر اجراها هستند به عوامل بسيار متفاوتی ارتباط دارد. آنچه مسلم است مهمترين اين عوامل ميزان قدرت هنرمند در تفسير و تعبير قطعات موسيقی است که خود مستلزم ممارست و شتاخت جامع از ابعاد مختلف نوازندگی است .



در سالهای آخر قرن بيستم - جهان موسيقی همواره در تلاش برای تعالی قابليتهای فيزيکی در اين هنر بود و در توسعه سازها و يا در آموزش نوازندگان مقوله فن صرفا در راستای قابليتهای تکنيکی توصيف ميشد .


امروز بيش از هر زمان ديگری نوازندگان دوباره به اهميت جنبه های زيبا شناسی در اجراهای موسيقی پی برده اند و در تلاشند تا مهارتهای فنی و تکنيک خود را نه در راستای ارائه صرفا يک تکنيک خارق العاده بلکه در راه دستيابی به بيان زيبا در اجرای يک قطعه موسيقی استفاده کنند.


در دهه نود جنبش هنری در غرب فن تفسير در اجرای موسيقی را همپای مهارتهای تکنيکی يکی از بنيادی ترين ارکان نوازندگی مطرح ساخت. و با بررسی های روان شناسی زيبا شناسی در صدد آمد تا بهترين شيوه برای انتقال و اشاعه هنر تفسير در نوازندگی را جستجو کند .


نکته:در نوازندگی گيتار بيشر توجه نوازندگان و حتی اساتيد بر تکنيک بالا و سرعت بوده تا جنبه های ديگر از قبيل موزيکاليته…(ح . ف )


از انجا که موسيقی همچون زبان يک فرايند فرهنگی است و بخشهای عظيمی از فراگيری ان متکی بر عناصر زايشی است طبيعی است که اين جنبش در کشورهای توسعه يافته با مشکلات کمتری رو به رو شد .


اما در کشورهای در حال توسعه با توجه به استانداردهای متوسط ويا پايين در آموزش موسيقی کلاسيک همچنين قابل دسترس نبودن هنرمندان و متخصصين عالی رتبه و کمبود اجراهای کم نظير يافتن بهترين روش برای آموزش تفسير موسيقی در نوازندگی کار بسيار دشواری به نظر ميرسيد.


نکته:( يکی از دلايل توصيه بنده به نوازندگان گيتار کلاسيک برای شرکت اجباری‌!!!!در مستر کلاسيهای خانم افشار همين مورد دانش کم و يا حتی عدم آشنايی اساتيد برجسته با مفاهیم جديد در دنيای آموزش ميباشد ومتاسفانه تاکيد بر روشهای غلط آموزشی و عدم قبول و پذيرش مفاهيم جديد . ح.ف )


امروز در کشورهای غربی آموزش موسيقی بر دو محور :
۱= آموزش آشکار يا بيرونی (Explicit)
۲=اموزش ضمنی يا درونی (Implicit)


انجام میپذيرد در انتقال مفاهيم تفسيروتعبير موسيقی در نوازندگی بخش بزرگی از آموزش ها بايد درونی انجام پذيرد که در يک محيط فرهنگی غنی نا خود آگاه و خود به خود به نوازندگان انتقال ميابد .


با توجه به اينکه در کشور ما موسيقی کلاسيک غربی از ارکان فرهنگ اصيل- بومی و ملی نيست اما آموزش آن گستره وسيعی از جامعه ايران را در بر گرفته لازم است به رهيافتهايی دست يابيم که بتواند عناصری را که در غرب از طريق محور درونی در آموزش موسيقی کلاسيک منتقل ميشوند در يک روند منطقی و نظری به طور شفاف و واضح مطرح سازند .


اين نوشتار قدمی است مقدماتی در ارائه راه حلهايی در ار تباط با آموزش موسيقی کلاسيک غربی در ايران و تاکيد بر آموزش تفسير موسيقی به عنوان يکی از مهمترين ار کان هنر نوازندگی . ( نه داستن سرعت و تکنيک بالا! و نواختن نت …نه يک قطعه! )


از جهت معنی شناسی لغت - تفسير - به معنی هويدا کردن و بيان کردن و شرح دادن است . اگر ريشه های لغت (Interpretation ) در لاتين را نيز بررسی کنيم متوجه ميشويم در همان ۳ جهت معنا ميدهد


۱=تعبير کردن ۲=ابراز کردن ۳=توضيح دادن


چنانچه در در تفسير موسيقی نيز اين سه عنصر را در نظر گيريم متوجه ميشويم که معنا بخشيدن به يک قطعه موسيقی نميتواند صرفا بر اساس نت نوازی و يا حتی داشتن اطلاعات تاريخی - لغوی - تئوريک و حفظ اطلاعات و کليات موسيقی باشد . تفسير موسيقی گرچه امری ساده بنظر ميرسد در عمل نوازندگی بسيار پيچيده و عميق است .


ابعاد متفاوتی دارد و نيازمند تجربه طولانی آگاهی هنری و زيبايی شناسی اشراف به لايه های گوناگون ساختار در قطعه موسيقی و در نهايت دستيابی به تکنيک عالی نوازندگی که در حين نواختن کنترل تام بر ترکيب تمامی موارد فوق را امکان پذير سازد . در چنين فرايندی مرحله آغاز آشنايی با مواد اوليه قطعه است .


اين مرحله که فراگيری نت اولين قدم نوازنده در برقرای ارتباط با قطعه موسيقی ميباشد چارچوبهای صوتی قطعه را برای او روشن می سازد و جوهر خلاقيت را در او بيدار ميکند . اما تفسير و تعبير موسيقی متاثر از دو مرحله مرتبط و تکميلی ديگر است که اساسی ترين نقش را در هنر نوازندگی ايفا ميکند.


در يک مرحله برقراری ارتباط بين اصوات موجود در قطعه - گروه بندی و طبقه بندی موتيف های ملوديک و ريتميک - يافتن جمله ها و اجزای آنها - ادغام آنها با يکديگر - آغاز - پايان و يا حل ايده ها در يکديگر و مواردی از اين قبيل است که آن را:


شناخت چهارچوب های ساختاری قطعه می نا ميم



و مرحله ديگر که از ويژگی خاصی برخوردار است :
- آشنايی


با حوزه ها يی است که جريان حرکت و پايايی قطعه را تحت تاثير خورد قرار ميدهند.

مهمترين اين حوزه ها:
انتقال انرژی در يک قطعه ی موسيقی است که در هنگام نوازندگی دستخوش نوسانات متعددی ميشود.


مرحله سوم را شناخت چهاچوب های احساسی و عاطفی قطعه می ناميم و آنرا اساسی ترين مرحله در تفسير و تعبير موسيقيقی محسوب ميکنيم.

در تفسير موسيقی ساده ترين مطلبی که ميتواند راهگشای دستيابی به بيانی زيبا باشد شناخت هنرمند از سنتهای اجرای موسيقی است يعنی آنتچه امروز با نام Performance Practice در جهان مطرح شده است .

سنتهای اجرا که در طی قرون گذشته به پيشرفت سبکهای موسيقی کمک کرده اند باعث تثبيت معيارهای زيباشناسی شده اند که اين معيارها در نحوه برخورد هنرمند با چهارچوبهای صوتی از اهميت بسياربالايی برخوردارند.


از انجا که معيارهای زيباشناسی در هر دوره ای متفاوتند نوازنده ميبايد به نحوه ی ترکيب ملودی ها - ريتم ها - جمله ها - موتيف ها و حتی روش آرتيکولاسيون و برقراری تمپو در هر دوره هنری توجه داشته باشد تا بتواند در بيان حال و حس درست قطعه موفق بشود.

اما فراتر از رعايت معيارهای زيبا شناسی تاريخی - استفاده از فنونی که مرحله دوم تفسیر يعنی چهارچوبهای ساختار کمک ميکند . استفاده از فن آرتيکولاسيون است .


آرتيکولاسيون ظرافتهای ساختاری قطعه را روشن کردن لازمه ی هر اجرای خوب است.


فرايند جمله بندی که شامل تفکيک ايده های اصلی از فرعی - تشخيص مضامين انتقالی و يا نحوه ی جابجايی موتيف های مشترک و متضاد و برقراری ارتباط بين جمله ها و اجزای انها ميشود يکی از اين فنون است که در ايجاد تفسير شيوا و هيجان انگيز قطعه نقش مهمی ر ايفا ميکند.


از ديگر مواردی که ميتواند با شفافيت بيشتر چهارچوبهای موجود در ساختار قطعه را نشان دهد و استفاده صحيح از آن به نمايان ساختن الگوهای ريتميک و يا ملوديک و ترتيب و طبقه بندی آنها کمک کند .


در مرحله سوم که چهارچوب های احساسی قطعه را پوشش ميدهد اساسی ترين فن استفاده از ديناميزم و تحرکات صوتی است که تاثير مستقيم بر فرايند تفسير دارد و حرکت قطعه را به وضوح تداوم ميبخشد .


در ساختار يک قطعه بخشهای مربوط و يا متضاد با درجه بندی تدريجی و يا ناگهانی صدا چنانچه در يک تسلسل منطقی در کنار هم قرار گيرند ايجاد پوايی و حرکت ميکنند و ساختار قطعه را به صورت يک پارچه دستخوش جنب و جوش و فرازو نشيب های احساسی ميکنند.

بدين ترتيب برای نمايان ساختن چهارچوبهای احساسی استفاده از ديناميزم زمانی موثر خواهد بود که انتقال انرژی و جريان سيال قطعه در آن نهفته باشد.
فن استفاده از ديناميزم در ايجاد تنش و رهايی نيز نقش مهمی ايفا ميکند و اين امر خود نيروی محرکه ی انتقال انرژی و ايجاد تنش و رهايی در قطعه محسوب ميشود .


ايجاد تنش ورهايی در ديناميزم وابسته به آشنايی با تمامی پارامترهای موسيقی اعم از قابليتهای ريتميک و يا تونال چه ملوديک و هارمونيک است و بدين خاطر شناخت چهارچوب های صوتی و ساختاری قطعه در برخورد با آن از اهميت بسياری برخوردار است .

به همين دليل انتقال انرژی و ايجاد حرکت و پويايی در قطعه نيازمند تعامل بين تمامی ساختارهای ذکر شده و متکی بر قدرت نوازنده در برقراری ارتباط بين اجزا کوچک و بزرگتر و استفاده از آن ارتباطات در تبلور ترکيبات بزرگ و ساختار جامع قطعه است.
برای دستيابی به شيوه ای که بتواند در حين توجه به اجزای کوچک تر قطعه موسيقی را به صورت يک واحد کل ارائه دهد.

هنرمند ميبايد همواره در تلاش باشد که مهارتهای تکنيکی خود را در خدمت بيان شيوا و تفسير پويا استفاده نمايد .

در اين باره ۲ سوال اساسی ميتواند هدايت کننده ذهن نوازنده باشد .

۱=حرکت قطعه از کدام نقطه به کدام نقطه طراحی شده است؟


۲= برای ارائه شفاف ابعادی که در تداوم اين حرکت موثرند چه بايد کرد؟ چنانچه اين دو سوال هميشه مد نظر هنرمند باشد پويايی قطعه تضمين است.

نکات ذکر شده نمونه ای از مسائل بنيادين هستند که ميبايد در تفسير موسيقی به هنگام نوازندگی در نظر گرفته شوند.

يک برخورد جامع با فرايند تفسير که چهارچوب سه گانه قطعات را بطور واحد در نظر بگيرد ايجاب ميکند که پارامتر های ش مشخصی هنگام نوازندگی دنبال شود .

در يک برنامه ريزی منطقی لازم است اين پارامترها را چنين طبقه بندی کنيم:

۱=هويت : شخصيت قطعه از نظر معيارهای زيباشناسی تاريخی .

توافق و تضاد : توجه به اشتراکات و تفاوتهای موجود در ساختار جمله يا قطعه


۳=ترکيب و تفکيک : برقراری همبستگی و يا جدايی بين ابعاد مختلف جمله يا قطعه

۴=جهت و حرکت : توجه به قابليتهای تنيدگی و ميزان انرژی در ساختار يک جمله يا قطعه .

۵=انگيزه : توجه به ترکيب احساس و حالات عاطفی در جريان قطعه .

۶=تعادل : ايجاد تناسب و يکپارچگی در جريان قطعه


۷=تداوم : ايجاد پيوستگی و استمرار در جريان قطعه.

موارد فوق پارامترهايی هستند که در نت و يا پارتيسيون قطعه منعکس نميشوند و آشنايی با آنها محتاج آموزشهای عملی و صمعی است .

اما آنچه از مطالب فوق برداشت ميشود اين نکته است که در فرايند نوازندگی علاوه بر توجه به عناصر نت - تمپو - ريتم - کوک - و امثال آن می بايد به عنصر ديگری که جريان و حرکت نام دارد نيز توجه خاصی بشود .
گرچه اين عنصر و ملحقات آن در نوشتار فعلی به صورت تئوريک بر روی کاغذ منعکس شده است ميتوانيم با روشهای هوشمند و خلاق آموزش آنرا بعنوان يکی از ارکان اساسی در تربيت نوازندگان در ايران مطرح سازيم .(پايان)

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت3:5 بعد از ظهرتوسط لیلی | |

هنر موسیقی شنیدن -قسمت اول

غالبا کسانی که به موسیقی هنری آشنائی ندارند گمان می کنند از وهله اول باید از آن لذت ببرند . اما چون ابتدا چیزی جز یک مشت اصوات ناهنجار و گوش خراش درک نمی کنند از آن متنفر میشوند و دیگر حاضر به شنیدن مجدد نیستند.در موسیقی علمی باید فکر و احساس هر دو برای شنیدن آماده باشد در حالی که موسیقی سبک(پاپ یا فولکلور) را با احساس تنها میتوان درک کرد. بهمین جهت وقتی بخواهند در موسیقی کلاسیک یا موسیقی مدرن با احساس مطالعه کنند نتیجه ای بدست نمی آید زیرا اصولا زیبائی هنری فقط حسی نیست و علاوه بر اصواتی که از راه گوش به ما میرسد هزار نکته دیگر در موسیقی وجود دارد که جز به کمک فکر و تجربه عوامل زیبائی درک آن ممکن نیست.

باید دانست که موسیقی هنری موسیقی تفریحی نیست و بجر چند قطعه که جنبه عامیانه پیدا کرده است آهنگهائی که بزرگان موسیقی ساخته اند برای بیان اندیشه ها و احساسات عالی انسان و هنر اصوات و تکنیک سازها است. بنابراین کسانی که به منظور تفریح به اینگونه موسیقی گوش میدهند مقصود خود را نخواهند یاقت.

لذتی که از شنیدن موسیقی علمی به شنونده دست میدهد مانند لذتی است که از حل یک مسئله ریاضی در روح انسان حاصل میشود. تقریبا همه شنموندان موسیقی کلاسیک تصدیق میکنند اولین بار که حاضر به شنیدن یک اثر بزرگ شده اند زحمت زیادی تحمل کرده اند . شاید هم چند بار به قصد شنیدن موسیقی از فرط انزجار آنرا نا تمام گذاشته اند.
تا آنکه بالاخره موفق شده اند مثلا یک سنفونی را از اول تا آخر گوش کنند و این مبنای توجه آنها به موسیقی کلاسیک شده است.

این کییفیت کاملا طبیعی است چون موسیقی علمی برای یک شنونده عادی نکات مجهول بسیار دارد و تا وقتی که این مشگلات حل نشود موسیقی بنظر او نامانوس و گوش خراش است.
اما با این نظر سطحی قضاوت تمام نیست زیرا در هر هنر بسیاری از زیبائی ها در نگاه اول زشت است.

موسیقی هم زیبائی هنری دارد و اگر بطور سطحی بررسی شود چیز از آن دستگیر نخواهد شد. کسانی که موسیقی علمی را دوست ندارند نباید از علاقه دوستداران موسیقی تعجب کنند . زیرا آنها که زبان و مفهم موسیقی را در یافته اند واقعا به آن علاقمند میشوند.

شرح و تفسیرهائی که برای شناختن موسیقی داده میشو د بعنوان راهنمائی است ولی تا وقتی که شنونده به دقت و با اراده خو د در موسیقی مطالعه نکند به مفهوم حقیقی آن پی نخواهد برد.
موسیقی کلاسیک طی زمانهای گذشته با کلیه هنرها و مظاهر فرهنگ مانند نقاشی ،ادبیات،تاریخ،فلسفه،روانشناسی و علوم دیگر بستگی پیداکرده بطوری که در هر قطعه موسیقی کیفیات علمی دیگر نیز میتوان یافت.

برای شنونده مبتدی ابتدا سویتها و باله ها و قطعات سبک بیشتر قابل درک است . مثلا سویت شهرزاد یا باله گایانه یا راپسودیهای مجار برای شنونده ایرانی تا حدی بلا واسطه مفهوم است.
بتدریج به آثار مشگلتر و پیچیده تر توجه میکند و میل کاوش و تحقیق در او انگیخه میشود و میکوشد از آثار شوپن ،چایکوفسکی ، موتسارت، بتهوون و باخ و واگنر نیز سر در آورد و شاید به کارهای آهنگسازان قرن بیستم هم توجه کند و زیبائی را در موسیقی مدرن نیز بجوید.

در همه این مراحل هنوز نکات بسیار بر شنونده مجهول است، با این حال حاضر است مثلا یک ساعت وقت خود رارا صرف شنیدن یک سنفونی کند. مسلما این کا ر آسانی نیست زیرا برای آنکه ذهنش از موسیقی منصرف نشود باید پایداری کند وآن عده که در یک کنسرت بظاهر آرام نشسته اند اما فقط برای همرنگ شدن با جمعیت تحمل میکنند بزودی از میدان خارج میشوند باین جهت دوستداران موسیقی علمی فقط به کسانی که برای درک آن صمیمانه زحمت کشیده اند منحصر میشود و از آنجا نه تنها ساختن آهنگ و اجرای آن هنر است بلکه شنیدن موسیقی نیز هنری است.

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت2:59 بعد از ظهرتوسط لیلی | |

آرميک

نام آرميک برای همه نوازندگان گيتار و بسياري از مردم آشناست چه آن زمان که نوای گيتار او روح بخش و غنای آثار خوانندگانی چون شهيار قنبری بود و چه زمانی که همه دنيا او را بعنوان گيتاريستی مطرح با سبکی مخصوص به او شناختند.

آثار او بارها در صدر برترين ها قرار گرفته و جزو پرفروشترين ها نيز بحساب می آيد. سبک آرميک را عده ای فلامنکو مينامند که شايد چندان هم دور نباشد چون علاقه او به موسيقی فلامنکو امريست انکار ناپذير اما بايد دانست او و سبکش شمه ای از موسيقی فلامنکو - جز - و حتی موسيقی ايرانيست بنوعی تلفيقی از سبکهای مختلف که Nuevo Flamenco مينامند چرا رنگ و حس موسيقی فلامنکو
بيشتر در آن نمايان استز

علاقه آرمیک به موسیقی از کودکی آغاز شد. در هفت سالگی او چنان شیفته یک گیتار کلاسیک شد که ساعت مچی خود را برای آن به گرو گذاشت.او گیتار را در زیرزمین خانه- جایی که پنهان از خانواده تمرین می کرد- مخفی نمود. زمانی که مادرش از جریان مطلع شد او استعداد شگرفی در موسیقی نشان می داد، بنا بر این خانواده اش تأمین مخارج او را به عهده گرفت.او در حالی که مصمم به تکمیل نمودن آموزش رسمی خود در زمان تعیین شده بود، یک دوره آموزشی فشرده را طی دو سال گذراند.

در 12 سالگی به آهنگسازي ميپرداخت و سبک جاز را بصورت حرفه ای آغاز کرده برای حدود 10 سال آن را ادامه داد. در طول این مدت او یکی دیگر از علایق خود یعنی فلامنکو را پرورش داد. علاقه مادم العمر آرمیک به گیتار فلامنکو در اولین دیدار او از اسپانیا آغاز شد. او اغلب برای همراهی و آموختن از موسیقیدانهای مختلف سبکهای کلاسیک و فلامنکو به اسپانیا سفر می کرد:

“وقتی برای اولين بار يک گيتار فلامنکو را لمس کردم ، دريافتم که اين توانايی را دارم که بوسيله سازم حرف بزنم”

با شروع کار تکنوازی در سال 1994 او از پیشینه جاز و علاقه اش به فلامنکو برای ایجاد تغییراتی اساسی در پدید آوردن سبک جدیدی از فلامنکو استفاده کرد. در طول این سالها او بعنوان یک موسیقیدان، تقدیر و تحسین بسیاری را برای احساسات عمیق و مهارتهای موسیقیایی خارق العاده اش کسب نموده است. قطعات و اجراهای ازشمند او محدوده کاملی از ملودیهای محلی اسپانیایی را پوشش می دهد که در طی این سالهای سازنده از تعادل ظریفی که بین سبکهای فلامنکو و کلاسیک ایجاد کرده تا سبک لاتین و جازی که شنوندگان را امروزه در موسیقی او تحت تأ ثیر قرار می دهد پیشرفت محسوسی داشته است.

قرار گرفتن آلبوم پیشین او درصدر بیلبورد جهانی و نمودارهای موسیقی دوره جدید و نیز یک فروش عالی در استرالیا دلیل قاطعی است مبنی بر پذیرش او عنوان هنرمندی که به تنهایی با طبقه بندیهای سنتی مقابله می کند. آغاز کار او برای قطعه (bolero) با نام ” گمشده در بهشت” (LOST IN PARADISE) حیطه استعدادهای موسیقیایی او را به عنوان آهنگساز، تنظیم کننده، گیتاریست ونیز تهیه کننده گسترش داد.

“گمشده در بهشت” دور نمای با شکوهی از یک سبک بی همتا را که خود”gypsy jazz“می نامدش به تصویر می کشد که ترکیب شادی ازفاکتورهای کلاسیک rhumba ، cha_cha ،bolero ، jazz و bossa nova می باشد.

با AMOR DE GUITARRA” “این هنرمند الهام گرا بار دیگر نوآوریهای جدیدی را که حاصل عشق او به گیتار است به شنوندگان خود عرضه می کند.در این قطعات که تقریباً شرح حال خود اوست، آرمیک خلأ های موجود را با کمک شور موسیقیایی خویش پر می کند. AMOR DE GUITARRA قطعه ای رومانتیک و عاشقانه است که رشته مهارتهای هنری او را که به زیبایی تمام در پیش قرار می گیرند نشان می دهد.این قطعه یکی از زیباترین آهنگهای عاشقانه آلبوم است که علاقه، احترام و دانش موسیقیایی آرمیک را به روشنی به تصویر می کشد؛ خاطره ای از گردش در جاده عشاق در شبی مهتابی.

ROMANCERO” ” ملودی زیبایی از عشق و صلح است.ترتیب کار او در این قطعه به نحوی است که رفته رفته ملودی را گسترش داده ودر ادامه تنها به جنبه های استعاره ای که در تصور شنوندگان می گنجد اضافه می کند.

در”MIDNIGHT BOLERO” به شنوندگان عشق عرضه می کند.او دراین آهنگ ریتمهای فلامنکو و سازهای زهی را بطرز مبتکرانه ای با واکنشها و بانگهای احساسی ترکیب می کند که با طنین انداختن در بداهه نوازی باعث گرمی دلها می شود.در”FIESTA ” این علاقه به موسیقی با سبک منسجمی از ریتمهایی همه گیر دنبال می شود که تکنوازی او را با ضرباهنگی به یاد ماندنی و الهاماتی درونی متناوباً به وقفه می اندازد.

آرمیک مهارت ویژه ای در ریتمهای فلامنکو دارد و قسمتی از مهمترین دغدغه های خود را در”FOR YOU” به نمایش می گذارد. این قطعه تکنوازی مهارت او را به بهترین نحو نشان می دهد. او با ترکیب بخشهای تکرار شونده تند (RIFF) با لحظاتی آرام موسیقی ای بوجود می آورد که شنیدن آن بسیار لذت بخش است.

AMOR DE GUITARRA“” مطئناً بسیاری را در سراسر دنیا مجذوب خواهد کرد و به شنوندگان فرصتی برای شنیدن زیبا ترین و عاشقانه ترین ملودیهای دنیا خواهد داد.11 قطعه موسیقی نفس گیر و عالی که بنحوی واقعی زنده و شفاف هستند وازاصوات ناب فلامنکو ولاتین جاز تشکیل شده اند که آرمیک با بداهه نوازی با شکوهی با آن مقابله می کند.

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت2:57 بعد از ظهرتوسط لیلی | |

+نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت11:36 بعد از ظهرتوسط لیلی | |